X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : دوشنبه 9 آبان 1390 در ساعت 11:36 ق.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : بهار

عنوان : این روزها...


این روزها نمی‌دانم چم شده است، مانده‌ام حیران که اینهمه شادی که حمله‌ور شده است به قلبم از کجا می‌آید و تحت تأثیر چیست؟! تأثیر این خنکی دوست داشتنی هوا است؟ تأثیر این آسمان ابری زیبای محشر است؟ تأثیر آن مهمانی گرم خانوادگی پنجشنبه و جمعه است؟ تأثیر آن خنده‌های از ته دل و خانه‌ای که تا سه روز در مه و باران احاطه شده بود است؟ تأثیر رقص شعله‌های شومینه و گرمای لذتبخشش است؟ تأثیر دیدن فیلم جین ایر برای بار هزار و یکم است؟ تأثیر سوپ جوی داغ داغ خوشمزه است؟ تأثیر انار قرمزرنگ و ترش باغ پدربزرگ است؟ تأثیر استراحت چند روزه است؟ تأثیر محبتهای گاه و بیگاه محمد است؟ تحت تأثیر چیست؟ 

راستش را بخواهی خودم هم درست نمی‌دانم تأثیر کدامیک از اینهاست؛ تأثیر هرچه هست من بخاطرش این روزها دوباره جوان شده‌ام، دوباره چشم انتظار وقوع وقایع و اتفاقات خوب و دلچسب شده‌ام... این روزها براحتی دلم ترک نمی‌خورد؛ این روزها هوای کودکی، جیغ و داد کردن و  بالاپایین پریدن دارم... این روزها بدجور دلم میدان تجریش می‌‌‌خواهد و ظهرالدوله را...این روزها دوباره حال و هوای زیبا و دوست داشتنی نقاشیهای ایمان ملکی آمده است به سراغم... این روزها دلم کافی شاپی دنج می‌خواهد و کاپوچینویی پرکف و پرنسکافه... این روزها حس می‌کنم زمستان زودتر از موعد خودش آمده است به سراغم پس خوشحالم با تمام وجود ... خیلی خوشحال... این روزها حال و هوای ده سالگی برگشته است سراغم و نمی‌دانم چرا منتظرم هرآینه برف ببارد از آسمان تا فیلم تنها در خانه‌های ۱ و ۲ را گذاشته و به همراه کوین بترسم و نقشه بکشم و جیغ بزنم و پدر آدم بدها را دربیاورم... و نمی‌دانم چرا این روزها دلم برف می‌خواهد و حال و هوای کریسمس را هم و نیز دلم هوس دیدن تمام فیلم‌های کریسمسی را دارد...  

این روزها حال خیلی خوبی دارم و خداوندگارا تمام این حال خوش را مدیون توام     

پ.ن. یه وقت باز ضدحال نزنی بهم آخدا!