X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : دوشنبه 10 تیر 1392 در ساعت 01:16 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : بهار

عنوان : می بخشم ولی فراموش نمی کنم


از اونجاییکه ایرانی جماعت مدام دنبال رو کم کنی و کل کل و این حرفها می باشد، این روزها داستانایی که تمی اینچنینی داشته باشند طرفداران زیادی دارند و رایجترین نوع رو کم کنی جانان من چیست؟ همین موضوع همخونگی های اجباری. هرچند که خیلیهایمان مدام غرغر می کنیم که این موضوع دیگر کلیشه ای و خسته کننده شده است و اه اه به این داستانها و پیف پیف بدان نویسندگان؛ اما بیایید در خلوت خودمان صادقانه اعتراف کنیم که بابا لامذهب دِ اگر بدت میاید چرا پس می خری؟ نخر خوب! ولی خوب می دانیم که خواندنِ کم کردنِ روی پسری یا دختری در داستان خیلی خیلی کیف میدهد مخصوصا که هر دو ادعایشانم هم بشود که دیگر خیلی بیشتر تر کیف میدهد. حالا اینهمه گفتم که بگویم کتابی که امروز میخواهم معرفی کنم بهتان هم دارای موضوعی اینچنینی ست اما خوب از بعضی جهات می شود گفت کتاب خوبی ست و با بقیه کتابهای این چنینی تفاوت دارد، این کتاب عاری از تعریف و به به و چه چهای مخ تِرِکان است، غالب داستان تو نیویورک اتفاق میفتد و برخلاف بعضی از نویسندگانی که تو خواب و رویا نیویورک یا جاهای دیگر دنیا را دیده اند ولی با اعتمادبه نفس کامل از خواب و رویایشان می نویسند، خانم نیکپور ، نویسنده ی این کتاب واقعا ساکن نیویورک هستند و واقعا از شواهد خودشان نوشته اند، بنابراین تو میتوانی یک نیمچه اطلاعاتی هم از مردم آنجا و عاداتشون و مکانهای عمومیشان بدست بیاوری... حالا بریم سر معرفی کتاب:
نام کتاب: می بخشم ولی فراموش نمی کنم
نویسنده: افسانه نیک پور
ناشر: راز نهان
تعداد صفحه: 509
سال انتشار: 1391

داستان در مورد ماهان، دختریست که در بچگی پدر و مادرش رو از دست داده و به همراه مادربزرگ و عمه اش زندگی می کنه ماهان یه دوست صمیمی به نام کیانا داره که باهم گرافیک می خونن اونا به همراه مادربزرگ و مادر کیانا در یک بازارچه خیریه شرکت می کنن که با فروش تابلو و آش کمکی کرده باشند که با آشنا شدن با نرگس خانم که ماهان رو برای پسرش جهانگیر که در آمریکا زندگی میکنه خواستگاری می کنه و روال زندگی ماهان تغییر می کنه و ...
وقتی بچه های طرفداران کتاب این کتابو معرفی کردند و کلی اه اه و پیف پیف هم بستند به نافش، من کِرمَم گرفت که اتفاقا برم دنبالش ببینم چه جوریه، اما هرجا رفتم گفتند تموم کردیم آخر تو گوگل سرچ کردم کتابفروشی های تهران رو و از اون لیست شروع کردم به زنگ زدن به دونه دونه شون تا رسیدم به شهرکتاب ساعی و وقتی آقاهه گفت داریم، ساعت 8 و نیم شب خودمو رسوندم اونجا تا بگیرم این کتابو و از شانس خوبم تونستم آخرین نسخه ی موجود رو از قفسه بردارم و مال خودم کنمش. دیروز با وجود سردرد وحشتناکی که داشتم کتابو شروع کردم و تا شب تمومش کردم. درسته موضوع همخونگی بود اما فقط به این موضوع نپرداخته بود همه چی رو حساب و کتاب ساخته و پرداخته شده در این کتاب و من به جرات می تونم بگم کتاب خوبی خوندم و تازه به این نتیجه رسیدم اتفاقا بعضیا وقتی به کسی یا چیزی اه اه و پیف پیف میگند اون کس یا چیز خیلیم چیز خوبیه! چون تو اون پیج همه به داستانای همخونگی اه اه می گند اون فردی که این کتابو معرفی کرد هم از ترس بقیه اومد بد گفت از کتاب که اه اه باز از این موضوعای همخونگی اما فکر می کنم بیشتر می خواسته تبلیغ کتابو بکنه اما مونده بوده تو درواسی خلاصه که بالام جان من این کتابو خوندم و دوسش داشتم باشد که شما هم بخونید (البته اگه گیرتون اومد) و دوسش داشته باشید.
پ.ن. این کتاب بهار 91 چاپ اولش بوده، اسفند 91 هم چاپ دومش و این نسخه ای که من دارم چاپ سومشه اما ظاهرا اینم داره تموم میشه و نیاز به چاپ چهارم داریم.